خرید بک لینک
  یک عمر از آغوشم اگر دور بمانی در خانه ی بی پنجره محصور بمانی   با شمع به حال خود اگر اشک بریزی پروانه ى من!پای کمی نور بمانی   آن قسمت دیوانه ترم پیش تو مانده ست تا سهم دلم باشی و مجبور بمانی   گوشم به لبت مانده و شعر از پىِ بوسه ای کاش که با قافیه ها جور بمانی   ای کاش که عمری به دلم درد بریزی ای کاش همین آدم مغرور بمانی   هر ساز فقط لحن خودت را بنوازد در گوشه ی هر پرده ی ماهور بمانی   دلبسته ی چشمان تو می مانم و باید درگیر من و این گره ی کور بمانی  

برچسب: نویسنده: پارسا رستمی تاريخ: سه شنبه 19 دی 1396 ساعت: 11:36

چشم هایتزبانه می کشند از گرمیِ شراب سرخ چگونه فرو بنشانم آن شعله ها را تنها با نوشیدن پیاله پیاله از نگاهت و یا با بوسه های پیاپی آن گاه دوباره پیاله چشمانت را پر خواهی کرد از شراب زرد شرابی که بیشتر از همه دوست می دارم... برگردان: ”هادی دهقانی”

برچسب: نویسنده: پارسا رستمی تاريخ: سه شنبه 19 دی 1396 ساعت: 11:36

 به خدا حافظی تلخ تو سوگند نشدکه تو رفتی ودلم ثانیه ای بند نشد لب تو میوه ممنوع ولی لب هایمهر چه از طعم لب سرخ تو دل کند نشد با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهرهیچ کس هیچ کس این جا ، به تو مانند نشد هر کسی در دل من جای خودش را داردجانشین تو در این سینه خداوند نشد خواستند از ت

برچسب: نویسنده: پارسا رستمی تاريخ: پنجشنبه 31 فروردين 1396 ساعت: 10:50

  پوشیده چون جان می روی اندر میان جان منسرو خرامان منی ای رونق بستان من چون می روی بیمن مرو ای جان جان بیتن مرووز چشم من بیرون مشو ای مشعله تابان من هفت آسمان را بردرم وز هفت دریا بگذرمچون دلبرانه بنگری در جان سرگردان من تا آمدی اندر برم شد کفر و ایمان چاکرمای دیدن تو دین

برچسب: نویسنده: پارسا رستمی تاريخ: پنجشنبه 31 فروردين 1396 ساعت: 10:50

  از من رمیده ای و من ساده دل هنوزبی مهری و جفای تو باور نمی کنمدل را چنان به مهر تو بستم که بعد از ایندیگر هوای دلبر دیگر نمی کنم رفتی و با تو رفت مرا شادی و امیددیگر چگونه عشق تورا آرزو کنمدیگر چگونه مستی یک بوسه تورادراین سکوت تلخ و سیه جستجو کنم یاد آر آن زن ، آن زن دیوانه را

برچسب: نویسنده: پارسا رستمی تاريخ: پنجشنبه 31 فروردين 1396 ساعت: 10:50

پر می کشم از پنجره ی خواب تو تا توهر شب من و دیدار، در این پنجره با تو از خستگی روز همین خواب پر از رازکافیست مرا، ای همه خواسته ها تو دیشب من و تو بسته ی این خاک نبودیممن یکسره آتش، همه ذرات هوا تو پژواک خودم بودم و خود را نشنیدمای هرچه صدا، هرچه صدا، هرچه صدا تو آزادگی و شیفتگی

برچسب: نویسنده: پارسا رستمی تاريخ: پنجشنبه 31 فروردين 1396 ساعت: 10:50

بهار آمد بهار آمد بهار مشکبار آمدنگار آمد نگار آمد نگار بردبار آمد صبوح آمد صبوح آمد صبوح راح  و روح آمد خرامان ساقی مه رو به ایثار عقار آمد صفا آمد، صفا آمد که سنگ و ریگ روشن شد شفا آمد شفا آمد شفای هر نزار آمد حبیب آمد حبیب آمد به دلداری مشتاقان طبیب آمد طبیب آمد طبیب هوشیار آم

برچسب: نویسنده: پارسا رستمی تاريخ: شنبه 26 فروردين 1396 ساعت: 17:23

 برآمد باد صبح و بوی نوروز به کام دوستان و بخت پیروز مبارک بادت این سال و همه سال همایون بادت این روز و همه روز چو آتش در درخت افکند گلنار دگر منقل منه آتش میفروز چو نرگس چشم بخت از خواب برخاست حسدگو دشمنان را دیده بردوز بهاری خرمست ای گل کجایی که بینی بلبلان را ناله و سوز&n

برچسب: نویسنده: پارسا رستمی تاريخ: شنبه 26 فروردين 1396 ساعت: 17:23

این شعرها که بوی سکوت می دهنداز غیبت لب های توستکلماتمثل زنجره های خشکیده ی تابستانیاز معنا خالی شدندو در انتظار مورچه هایندتوشه بار زمستانی شان رادر حفره ی تاریک خالی کننداندوهی که سرازیر می شوددر سینه ی خاموش من...  

برچسب: نویسنده: پارسا رستمی تاريخ: شنبه 26 فروردين 1396 ساعت: 17:23

 ای عشق مدد کن که به سامان برسیم      چون تشنه ی دل خسته به باران برسیم    ای عشق دل تنگ مرا درمان باش  با یار بدانم که به درمان برسیم    ای هستی یکتای شب تنهایی  از روح بخوانیم و به جانان برسیم    یا من برسم به یار و یا یار به من

برچسب: نویسنده: پارسا رستمی تاريخ: شنبه 26 فروردين 1396 ساعت: 17:23

 گاهی مسیر جاده به بن بست می رودگاهی تمام حادثه از دست می رود گاهی همان کسی که دم از عقل می زنددر راه هوشیاری خود مست می رود گاهی غریبه ای که به سختی به دل نشستوقتی که قلب خون شده بشکست می رود اول اگرچه با سخن از عشق آمدهآخر خلاف آنچه که گفته است می رود گاه یکسی نشسته که غوغ

برچسب: نویسنده: پارسا رستمی تاريخ: شنبه 26 فروردين 1396 ساعت: 17:23

   دوش در حلقه ما قصه گیسوی تو بود تا دل شب سخن از سلسله موی تو بود   دل که از ناوک مژگان تو در خون میگشت باز مشتاق کمانخانه ابروی تو بود   هم عفاالله صبا کز تو پیامی میداد ور نه در کس نرسیدیم که از کوی تو بود   عالم از شور و شر عشق خبر هیچ نداشت فتنه انگیز جهان

برچسب: نویسنده: پارسا رستمی تاريخ: شنبه 26 فروردين 1396 ساعت: 17:23

 تو در جانی تو مرجانیتو آن چشمهء جوشانی تویی آن عشق رویاییکه احساسم تو می دانی گل یاسم تو احساسمبگو با من تو می مانی گلی چون تو ندیدم منبه هیچ دشت و گلستانی به دریای دلم آریتو آن موج خروشانی دراین شب های تار منتو آن ماه درخشانی به دشت سبز قلب منچو آهویی خرامانی&nbs

برچسب: نویسنده: پارسا رستمی تاريخ: شنبه 26 فروردين 1396 ساعت: 17:23

     پیشانیام را بوسه زد در خواب هندویی شاید از آن ساعت طلسمم کرده جادویی   شاید از آن پس بود که احساس میکردم در سینهام پر میزند شبها پرستویی   شاید از آن پس بود که با حسرت از دستم هر روز سیبی سرخ میافتاد در جویی   از کودکی دیوانه بودم، مادرم میگفت

برچسب: نویسنده: پارسا رستمی تاريخ: شنبه 26 فروردين 1396 ساعت: 17:23

 اما نیمه شبی خواهم رفت از دنیایی که مال من نیست از زمینی که بیهوده مرا بدان بسته اند   و تو آنگاه خواهی دانست خون سبز من خواهی دانست که جای چیزی در وجود تو خالی است   و تو آنگاه خواهی دانست پرنده ی کوچک قفس خالی و منتظر من خواهی دانست که تنها مانده ای با روح خودت و بی کسی ا

برچسب: نویسنده: پارسا رستمی تاريخ: شنبه 26 فروردين 1396 ساعت: 17:23

تا تو هستی و غزل هست دلم تنها نیستمحرمی چون تو هنوزم به چنین دنیا نیست از تو تا ما سخن عشق همان است که رفتکه در این وصف زبان دگری گویا نیست بعد تو قول و غزل هاست جهان را اماغزل توست که در قولی از آن ما نیست تو چه رازی که بهر شیوه تو را می جویمتازه می یابم و بازت اثری پیدا نیست شب

برچسب: نویسنده: پارسا رستمی تاريخ: شنبه 26 فروردين 1396 ساعت: 17:23

 چکیده:   فلک جز عشق محرابی نداردجهان بیخاک عشق آبی ندارد غلام عشق شو کاندیشه این استهمه صاحب دلان را پیشه این است گر اندیشه کنی از راه بینشبه عشق است ایستاده آفرینش کمر بستم به عشق این داستان راصلای عشق در دادم جهان را    *****************&nbs

برچسب: نویسنده: پارسا رستمی تاريخ: شنبه 26 فروردين 1396 ساعت: 17:23

  یار و همسر نگرفتم که گرو بود سرمتو شدی مادر و من با همه پیری پسرم تو جگر گوشه هم از شیر بریدی و هنوزمن بیچاره همان عاشق خونین جگرم خون دل میخورم و چشم نظر بازم جامجرمم این است که صاحبدل و صاحبنظرم منکه با عشق نراندم به جوانی هوسیهوس عشق و جوانیست به پیرانه سرم پدرت گو

برچسب: نویسنده: پارسا رستمی تاريخ: شنبه 26 فروردين 1396 ساعت: 17:23

 آنکه آمد خسته آمد خسته رفتدفتر دل را نخواند و بسته رفتدل غمین شد ماند در کار خودشدیدمش در جاده او دلبسته رفت آنکه آمد با خودش تقدیر داشتخواب بودم خواب من تعبیر داشتگوشه ی گلدان گلی روییده بودآنکه آمد با دلش تاثیر داشت او شکایت داشت او رنجیده بوداز دل ما او بدی ها دیده بودهرچه گفتم مل

برچسب: نویسنده: پارسا رستمی تاريخ: شنبه 26 فروردين 1396 ساعت: 17:23

دلخوشم با غزلی تازه همینم کافیست تو مرا باز رساندی به یقینم کافیست  قانعم بیشتر از این چه بخواهم از تو  گاه گاهی که کنارت بنشینم کافیست  گله ای نیست من و فاصله ها همزادیم گاهی از دور تو را خوب ببینم کافیست  آسمانی تو، در آن گستره خورشیدی کن من همین ق

برچسب: نویسنده: پارسا رستمی تاريخ: شنبه 26 فروردين 1396 ساعت: 17:23

بهار آمده جانا،تو هم بشکوفه شوزما کمتر گریزان شو، بیا هم خانه شوچو دیدی می تپد قلبم به شوق توبیا جانا در آغوشم، بیا مستانه شو...       96/1/5========عشق اصل ست، حق ست رمز زندگی ستیار چشم ست، عقل ست مغز زندگی ستهر که را کو یارنیست و عشق نیست در زندگیمحفلش دریوزگی ست ،مرز زندگی ست؟

برچسب: نویسنده: پارسا رستمی تاريخ: شنبه 26 فروردين 1396 ساعت: 17:23

در میـــان کعـبه جـان ، پـرتـو حق جلــوه گر شــدفاطمه بنت اســد هم ، صــاحب زیبـا پسر شــد کعبه آن شب ، غـرقـه در نـور دل افـروز خـدا بـودآسمان کعبه گویی ، مظــهر صــدها گهـــر شــد عطــر جـانبخش بهشـتی در فضــای کعبه پیچیدتا کـه میـــلاد ســعید مـرتضی فخــر بشــر شــد مـژده میـــلاد

برچسب: نویسنده: پارسا رستمی تاريخ: شنبه 26 فروردين 1396 ساعت: 17:23

 لاله دیدم روی زیبا توام آمد به یادشعله دیدم سرکشی های توام آمد به یاد سوسن و گل آسمانی مجلسی آراستندروی و موی مجلس آرای توام آمد به یاد بود لرزان شعله شمعی در آغوش نسیملرزش زلف سمنسای توام آمد به یاد در چمن پروانه ای آمد ولی ننشسته رفتبا حریفان قهر بیجای تو ام آمد به یاد از

برچسب: نویسنده: پارسا رستمی تاريخ: شنبه 26 فروردين 1396 ساعت: 17:23

ای خداوند یکی یار جفاکارش دهدلبری عشوه ده سرکش خون خوارش ده تا بداند که شب ما به چه سان میگذردغم عشقش ده و عشقش ده و بسیارش ده چند روزی جهت تجربه بیمارش کنبا طبیبی دغلی پیشه سر و کارش ده ببرش سوی بیابان و کن او را تشنهیک سقایی حجری سینه سبکسارش ده گمرهش کن که ره راست نداند سوی ش

برچسب: نویسنده: پارسا رستمی تاريخ: شنبه 26 فروردين 1396 ساعت: 17:23

  تا قبلهٔ ابروی تو ای یار کج استمحراب دل و قبلهٔ احرار کج است ما جانب قبلهٔ دگر رو نکنیمآن قبله مراست گر چه بسیار کج است  

برچسب: نویسنده: پارسا رستمی تاريخ: شنبه 26 فروردين 1396 ساعت: 17:23

 تو از کدام گم شدن حوالی من آمدیهمین که لب به لب شدی به خالی من آمدی غبار عشق برلبت رسیده ای به انزوادمی سکوت کن غزل کمی بخواب بی صدا توخسته ای نگاه کن چقدر زخم خورده ایو اتفاق بود اگر هنوز هم نمرده ای نشسته ام کنار تو نترس خوب می شویدوباره ماه قصه ها پس از غروب می شوی به خو

برچسب: نویسنده: پارسا رستمی تاريخ: شنبه 26 فروردين 1396 ساعت: 17:23

در سوگ افشین عزیزتر از جان:“پس از رفتن گل”  حالت چلچله داریم پس از رفتن گلحسرت ولوله داریم پس از رفتن گل در سکوتِ غم و پژواک هیاهوی خزانماتمِ هلهله داریم پس از رفتن گل داروی دردِ جنون  دل ما رستن بودحاجت سلسله داریم پس از رفتن گل غنچه ها روزنه هایی به طراوت بودندنوبهارا گله

برچسب: نویسنده: پارسا رستمی تاريخ: سه شنبه 1 فروردين 1396 ساعت: 17:03

صفحه بندی